دو تا جیر جیرک اومدن تو حیاطمون آی حال میده شبها صداشون درمیاد... نمیدونم یاد چی میافتم ولی هر چی هست حس خوبیه،مخصوصا که با بوی نم بارون قاطی بشه و صدای کولر که داره بی آب کار میکنه! .(خر کیف میشوم اساسی!)

دلم تئاتر میخواد حسابی... برای هفته دیگه احتمالا حرکت فرهنگیمو دوباره شروع میکنم...

دیروز با همشیره رفتیم مراسم صندل خری! جفتمون یه مدل صندل گرفتیم که خدای نکرده به هم حسودی نکنیم! از این زرق برقیها...آی جــِلفه، آی جلفه...

ناهار تو کلینیک کشک بادمجون داشتیم...یه کوفتی بود که از ظهر تا حالا یه پیوند ناگسستنی بین من و سرای اندیشه بر قرار کرده!

داشتم فکر میکردم همه جای دنیا شبهای تعطیلیشون فیلمهای رمانتیک میزارن یا موسیقی کلاسیک آرامبخش و خلاصه حرکات عشقولانه از خودشون در میکنن...به جاش تو مملـکت ما سر شب که اعتـرافات میزارن واسمون بعد یه کانال دیگه بچـه های طلاق میزاره که این یارو سلطانی همش توش داره نعره میکشه  اون یکی جنـگ داخلی لـبنـان میزاره یکی دیگه هم هی میگه الـعـَفو!...پووووووووف خدا تنظیم مَه پارهء هیچ تنا بنده ای رو تو این شب عزیز به هم نزنه که مجبور به تحمل این اراجیف بشه...الهـی آمـین

 

پ.ن:جناب مرگ قسطی و جناب روهام عزیز، آقا شرمنده میفرمایین راضی به زحمت نیستم...حالا خیلی اصرار میکنین شماره حساب جاری رو براتون میل میزنم!(ولی بیشوخی مرسی از لطف جفتیتون)