این دو روز، تمام و کمال بــِسان یک ترشیدهء اصیل تو خونه بودم و با وایتکس یه حال اساسی به برخی از البسه و ظروف دادم و به ترشیدگی خودم و مسایل بشریت فکر کردم....و فکر کردم ..... و باز فکر کردم!!!!
و کلی هم به اینکه تو این سه ماه چکار کردم هم فکر کردم...
خوب به مناسبت بیماری خانوم والده اکثرش به مراقبت از ایشان گذشت،
یه چند روز هم حمیـد اومده بود به گشت و گذار درون شهری گذشت،
یه چند روز هم گردش برون شهری به چهارمحال و بختیاری و توابع،
چندی هم در ولایت گذشت به منظور باد دِهی به مخ که در کل بسیار اثر بخش بود،
دیگه... کتاب و فیلم هم مقداری اندک استعمال شد! ولی نه قابل عرض و کفایت...
کلاس فوق برنامه هم... یه دوره ریکی فقط و دیگر هیچ!
در کل بد نبود، خوبیش اینکه خانوم والده حالش بهتره و داداشی هم الان پیشمونه![]()
از اونجایی که برای تکمیل ترشیدگیم،امروز از صبح تا ظهر هم نشستم ۱۰ کیلو بادمجون کبابی کردم و پوست گرفتم، پس باز نشستم فکر کردم! و کلی برنامه برای پاییز ریختم. ولی چون احتمال داره خیلی هاش رو انجام ندم الان نمیگم که بعدا خِفتم رو نگیری!!!

