عیدت مبارک
سال پر سفری بود برام دو بار شمال دو بار اصفهان سفر به شیراز،زنجان،قزوین و بارها سفر یک روزه به تکه کوچکی از بهشت تو جاده چالوس و از نیمه سال هم که مهاجرت به بلاد کبیره بریتانیا...
یه تکه هایی بود که اون موقع تحمل دیدنشون رو هم نداشتم مثل تمام مدتی که تو دادگاه برای شکایت بالا پایین میرفتم و پاتوقم شده بود کـانون وکلا و دفاتر مشاوره حـقوقی یا اون زمانی که تست هپاتیتم مثبت در اومد...
همه تیکه های زشت باعث شدن دیگه نخوام خـونه رو تحمل کنم و بیام یه ور دیگه دنیا.نمیدونم بهش میگن تقدیر یا چیز دیگه ولی هر چی که هست خیلی خیلی عجیبه و فیلمنامه اش جوریه که یه سکانس جلو تر رو هم نمیتونم حدس بزنم،شاید همون زمان خیلی سخت باشه ولی همینشه که باعث میشه وقتی برمیگردم عقب رو نگاه میکنم برام فوق العاده باشه که چه چیزهایی رو تونستم رد کنم،همه اون سختیها کوچیک و کوچیکتر میشه تا میشه قد یه خاطره.و این وسط تو بودی که برنده شدی چون حتی اگه پیروز هم نشده باشی ولی قویتر شدی...یکی از دوستام میگه زندگی یه بازیِ باید قوانینش رو بلد باشی و تا میتونی بزرگ بازی کنی و سرت رو به بازی های کوچیک گرم نکنی...
برای همتون سال بسیار بسیار خوبی رو آرزو میکنم پر از بازیهای بزرگ پر از برکت![]()
![]()
.jpg)