امروز هوا عالی بود و خیابونها خلوت که باعث شد کلی ملذذ بشم تا برسم سر کار،فکرش رو کُن مسیری که تو روز عادی و نه خیلی شلوغ ۴۵ دقیقه باید براش وقت بزاری امروز ۷دقیقه ای رسیدم
راستی، ۴شنبه ای بازم رفتم سمپوزیوم مجسمه سازی.کارها تموم شده بود و برندگان مشخص شده بودن کلی عکس تهیه نمودم،دفعه قبل که رفتم دوربینم رو یادم رفت ببرم به این میگن سوتی بسیار بزرگ خدا رو شکر از دوستام فقط حامد بود که فهمید چه گندی زدم اینم ۳تا از عکساش:
این کاریه که دوم شد(اول نداشت) من اصلا خوشم نیومد مثل خونه مادر بزرگست!
این کار سهند حسامیان من خیلی خوشم اومد نفر سوم شد:
اینم کار آقای ذبیح الله زاده است که بازم سوم شده از این هم خیلی خوشم اومد(ایرانی ها در جمع خیلی خوب بودن):
....
راستی فردا نه پس فردا،سال تموم میشه(نه بابا!!!) چه جالب ولی!نمیتونم بگم انگار دیروز بود که تحویل شد، چون وقتی فکر میکنم تو این سالی که گذشت کلی اتفاقات افتاده که بعضیاش واقعا دهنم رو صاف کرده و به راحتی نمیشه ازشون بگذرم ولی به هر حال گذشت.چقدر خوبه که زمان با یه سرعت ثابت برای همه میگذره،بدیش اینه که جوونی آدم هم با یه سرعت نه چندان ثابت باهاش طی میشه و این رو دوست ندارم،یواش یواش داره خطوط صورتم عمق پیدا میکنن، یه اخم نـــــاز به همراه یک عینک سوغات امسال بود برای بنده...خوب دیگه کاریش نمیشه کرد،یه کم باید سعی کنم سرعتش رو پایین بیارم.![]()
