یه دیالوگ تقریبا تکراری که اغلب شبها با خودم دارم!!!:
ـ امشب مسواک نزنم....
+اِ اِ اِ نمیشه که...
ـ آخه چیزی نخوردم
+نه نمیشه باید پاشی مثل خر از سر شب داره دهنت میجنبه!
(بعد با زبونم تمام زوایای دهنم رو بررسی میکنم! و به دندون عقلم میرسم)
ـ آخ آخ یه وقت از این دکتر بگیرم برم اینو بکشم!یارو گفت اگه کامل بخواد دربیاد ترتیبِ همه دندوونهامو به هم میزنه...
+ اَه ...کیه که بره دوباره پول ارتودنسی بده!عمرا!صد سااااااااال!!! پاشَم مسواک بزنم!!!
سر شبی دختر دایی جان با زن دایی جان اومد و این فرآیند تولد من همچنان ادامه دارد! و باز کادو گرفتم!... (اینو گفتم که یعنی اگه کادو بهم ندادی تا حالا اشکال نداره با تاخیر هم قبوله!!!)
یا خدا داره امتحانم میکنه یا گذاشته منو سر کار...خلاصش که بد جوری قاطی شده همه چیز...خدایا خودت درستش کن لطفا...مرسی پیشاپیش!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۶ ساعت توسط من
|