home, sweet home
الان بسان یه خَر که تا امامزاده داوود رو چار نعل رفته خستم...اطاقم هم دقیقا بسان طویله همون خر بهم ریخته است!!! و تا ۲ روز دیگه باید یه مجسمه رو کامل کنم.پوووووووووووووف خداوند قدرتی اهورایی عنایت فرماید.
امروز طی مراسمی شاد و شور انگیز آداب جشن تولد من اجرا شد و مقادیری کادو دریافت نمودم و حال کردم قَدِ(همون خر بالایی!!!!) یکی از اخوان خانوم والده همراه با منزلشون! هم اومدن و نوری به مراسم پر نور و برکت من دادن(( معلومه تو بیمارستان زیاد تلویزیون دیدم نه؟))
پ.ن:اندر احوالات تـولـه چه: پسرم حسابی آقا شده ولی هنوز هم نمیتونه درست تمیز غذا بخوره و تا شکمش میره تو ظرف غذا فرو! دیگه شیطون شده و همه چیز رو گاز میگیره،پسرم به من رفته و شیر دوست نداره! نوه عمه جان بُردِش دامپزشکی ،دکتر گفت باید قرص کلسیم بهش بدین!!!حالا عکسش رو میگیرم میزارم این تو.