برای اولین باری که رفتم این مغازه یه آقای سی و چند ساله ای فروشنده اش بود.یارو شروع کرد به معرفی، تا رسید به این عطرِ charles jourdan و گفت که وای این چه و چه و چه هست و پارسال هم بهترین عطر شناخته شده، و من(یارو یعنی میگفت) هنوز هم که بوش بهم میخوره قلبم به تالاپ و تولوپ می اوفته و از این حرفها! بعد یه نفس عمیق تو دَرِ عطر که بو میداد، کشید و با چشمان شهلا به من خیره شد! منم خسته و هلاک از سر کار رفته بودم زل زده بودم به قیافه شهلای طرف... خلاصه آخرش اون عطر رو خریدم داشتم پول میشمردم یارو گفت،بزارین بهتون یاد بدم چه جوری عطر میزنن!(جل الـخالق!!)
منو میگی قیافه ام شد یه علامت سوال به طول ۱۶۰ به وزن ۴۷!!!!
شروع کرد با اون چشمای شهلا شُدش گقتن که، خانومها باید پایین گوششون رو بزنن،دو طرف گردن(حالا تمام این ها رو با ادا اصول بسیاز نـــــــــاز داشت برام اجرا میکرد!)رو استخوان ترقوه ،زیر سیــنه
!!!!و روی موها باید بزنین و اگه عطرتون اصل باشه بوی موهاتون تا چند روز هم میمونه... و راست هم میگفت،هر بار که عطر میزنم رو کـَلـَّم تا وقتی نرفتم حموم سَرَم بو خوب میده
پ.ن)بابا این پسر من (توله چه رو میگم) اولش خیلی ریقو تر بود حالا که پلنگ شده تازه شده این! من کاریش نکردم! اون مظلومیته چشماش هم احتمالا چون زیر شوفاژ شـاشیده میخواد اینجوری دل آدم براش بسوزه دعواش نکنه!!!![]()