سال ۸۳ من تو بیمارستـان آتیه کار میکردم.تو اتاق عمـل زنـان و زایـمان،که بیشتر جراحهاش خانوم هستن یادمه یه روز یه آقای جراح نسبتا مسن بسیار آروم و مهربونی اومد که خیلی اسمش برام آشنا بود، با هم رفتیم سر عمل. بین عمل حرف پیش اومد که قدیم کجا کار میکرده و آخر سر فهمیدم که همون سالهایی که مامان بابا اراکــ بودن اون هم اونجا بوده و از قضای روزگار همون بیمارستانی که منم به دنیا اومدم کار میکرده...بعدا از روی گواهی ولادتی که برام صادر شده بود فهمیدم که همون دکتری بوده که من رو به دنیا اورده. اسمش رو، رو اون برگه دیده بودم.حس جالبی باهاش داشتم نمیدونم چی بود ولی یه جور صمیمیت مطلوب بود یه جور امنیت و راحتی.هر وقت میاومد اتـاق عمل سراغم رو میگرفت یه گپی با هم میزدیم ...

از وقتی که بیمارستان کار نکردم دیگه ندیدمش و ازش خبر نداشتم تا اینکه چند وقت پیش همکارای سابقم رو دیدم و بدترین خبری که میشد شنید رو شنیدم خبری که به مراتب از مرگ بدتر بود...سه، چهار ماه پیش شبونه با همسرش از جلو در مطبـش دُ زدیـده بودنش...چند وقت بعد همسرش رو ول کرده بودند در حالیکه شِکــنـجه اش کرده بودن ولی هنوز اون رو آزاد نکردند پـلیس در جریان امورشون هست ولی هنوز هیچ ردی ازش ندارند...نمیدونم کی میتونه با اون آدم مهربون و آروم و دوست داشتنی دشمـن باشه.کسی که بیشتر عمرش رو به مردم خدمت کرده بود.نمیدونم... به احتمال قوی برای اخاذی بوده، مرده شوره این پول کثیف رو ببرند که انسان رو از هر حیوونی کثیفتر و پلیدتر  میکنه ... امیدوارم هر چه زودتر پیـدا بشه.براش دعا میکنم،براش دعا کن لطفا...

پ.ن:راستی وقت کردی برو اینجا رو امضا کن،برای اینکه گوگل برداشته اسم خلیـج فـارس رو عوض کرده