تو گشتی که داشتم تو وبلاگ دوستان میزدم دیدم که خیلی بسان بنده اند، یکیش این اخوی دستِ راستی(روهام) که نوشتنش نمیاد اون یکی اخوی هم که(مرگ قسطی) اصلا خسته است و کامنت دونیش هم بسته و نظر نخواسته!سیاوش خان ایرانی هم که تو چوزموریش نوشته ایشالا بعدا بهتر میشه... اینور هم که گلابتون زیر عکسش زده بود که اعصاب نداره(گویا الان بهتره چون عوض کرده نوشته اش رو!) ساسوشا هم تو اون یکی حیاطش هر چی پست نوشته اشک من رو در آورد...القصه اینا رو گفتم که اندکی فرا فکنی کرده باشم!و یه چیزی بنویسم که به اتفاقات روزانه ربطی نداشته باشه...
میدونی به مرور که آدم وبلاگ یکی رو میخونه یواش یواش دیگه چشمش به قالب وبلاگ هم عادت میکنه و اگه یه روز بیای ببینی یه چیزی کم و زیاد شده سریع متوجه میشی و اگه تغییرات خیلی باشه شاید غریبی کنی حتی با جنس نوشته های طرف...
حالا همه اینا رو گفتم که بگم من از کدوم قالبها و برای چی خوشم میاد.
اصولا بنده از قالبهایی که توش عکس خودشون رو بالا سمت چپ میزارن بسیار خوشم میاد چون دیگه زیاد احتیاج به بکار گیری مخ برای تجسم نویسنده نمیباشد مثل روهام و فرزان و بهنام و اگه تند تند عکسشون رو عوض کنن خوشنود تر هم میشوم مثل گلابتون و توکای مقدس و داداهوتی...البته بعضی هم مثل سایهء خط تیره عکس خودشو نمیزاره و یکی که لخت تو کمده رو میزاره که البته چون بنده بسیار هوش و درک هنری بالایی دارم میفهمم منظورش چیه.یعنی یکی اومده لباسهای اونو پوشیده و رفته و اون لباس نداره!!! یا نسرینِ هستی بود و زمزمه ای که داره تاب بازی میکنه!
واینکه در متن نیز عکس باشد دوست میدارم مثل توکای مقدس و سیاوش خان ایرانی و گاها گلابتون و باقی اساتید عکس گذار...
دیگه عرض شود از اونهایی که موزیک میزارن رو وبلاگشون هم کمال تشکر رو دارم چون کلی باعث تفرج خاطر بنده میشود و گاها شده صفحه ساسوشا و گلابتون و خانه ای از شن و مه و ویولت یا شراره پنجاه و چهاری رو ساعتها باز گذاشتم(البته پُر واضح است که نه در آن واحد!!!) و با موزیکش حالی بردم.
دیگه عرض شود طرحهای خاص رو نیز دوست میدارم مثل رهای رادیو سیتی و رونوشت بدون اصل و الهام آهوییِ ســـایه،ویولت و آب پرتغال وsleeperو نیمه خالی لیوان و کرم دندون. البته رو نوشت بدون اصل تند تند قالبش رو عوض میکنه ولی چون بازم قالبش خاصه دوست میداریمَش.
یه چیزی که خیلی وقتها فکرم رو به خودش مشغول میکنه اون علامت بعلاوه بالای صفحه مرگ قسطیه که هر بار میرم کلی فکر میکنم اینو چه جوری گذاشته اون بالا!
دیگه اینکه، آها قالبی که سیاه باشه را دوست نمیدارم چون پدر جد چشمم درمیاد تا بخونم (این نقد غیر مستقیم برای خاتون و سایه بود که سر جدتان همه که مثل شما جوان و بینا نیستند فکری به حال جامعه آستیگماتیسم کنید!)
و این بود نظر من در باب قَوالب دوستان وبلاگی ام .![]()