ـ این چند روزه داشتم زبان میخوندم بسان خر و امروز بالاخره امتحان دادم و نمره نیکویی گرفتم و از این بابت بسیار خشنودم و هم اکنون در یک جاییم جشنی در حال بر گزاریست بسی مُفصَل! بعد از کلاس با یکی از دوستان نسبتا قدیم به یاد جوانی ها رفتیم پاتوق قدیمیمون و هی دودیدیم و هی حرفیدیم و یاد ایام کردیم و خوش گذشت بسیار...

 ـ نمیدونم این سرکار ابوی بنده چی در من دید که یه search خفن انداخت گردنم...خلاصه چند شبه حسابی مشغول کنکاش علمی در این دنیای مجازی می باشم و دهانم از این بابت در حال صافیدگی مزمن میباشد...

ـ شنبه شب رفتم پیش خانوم روانشناس مهربان، قبلا باهاش تلفنی حرفیده بودم و تصورم ازش یه خانومه میانسال و تپل با پوست سفید بود،میدونی من کلا خیلی آدم شناسم اینو خیلی ها بهم گفتن... وقتی رفتم تو دفترش دیدم یه دختر لاغر سبزه که سنش هم فکر کنم، از من کمتر نبود بیشتر هم نبود...یه کمی فقط یه کم با اونی که فکر میکردم فرق داشت...مهم اینه من خیلی آدم شناسم!

آها راستی یه دونه از این مبل راحتی گنده ها هم تو اتاقش بود که با این تیکه اش خیلی حال کردم.این جلسه فقط من حرف زدم حالا قراره از جلسه بعد یه تکنیک که روی سـربازهای آمـریکـایی که از جنـگ ویتـنام برگشته بودن و دچار استرس شده بودن رو، رو من اجرا کنه...اسمش هست ای/ام/دی/آر ...خلاصه که الان من حسابی خارجی ام و مثل خارجیها قراره درمان بشم!

 ـ یه هفته است چشَم به آسمون خشک شد یه بارون بیاد که من نخوام برم ماشین رو بشورم.نیومد که نیومد حالا مطمئنم تا بشورم بارون میاد یه کار میکنه به پول کارواش، میگی نه فردا پس فردا ببین آب و هوا چی میشه!(روهام یه دعا کن...تو میتونی!)

 ـ راستی چهارشنبه افتتاحیه دوسالانه مجسمه سازی تو موزه هنرهای معاصر وقت کردی برو، ۳تا از دوستان بنده هم کار دادند و بنده هی بهشون افتخار میکنم.(ندای درونی:افتخار بخوره تو سرت بشین کار کن عنتر!!!)

ـ برای رفع پاره ای شبهات:ریـکی یک نوع انرژی درمانیه که فرد میشه یه جور ناقل انرژی کیهانی به موجودی که میخواد دریافت کننده این انرژی باشه بحث مفصل و جالبی داره،یه کتاب هست به نام زیـست انرژی که حسابی توضیحش داده.

 پ.ن(یک روز بعد):و باران آمد.... و من ماشین را نشسته بودم ومن پیروز شدم