- عصری برق منزل رفت و من و خانوم والده در فضایی معنوی از روشنایی نور شمع و سکوتی دل انگیز بعداز ظهر پاییزی خود را گذراندیم و حالی بردیم...البته خانوم والده وسط این فضای معنوی یه تریپ به خاطر سیگارهای مکشوفه اومد و هی به خودش افتخار کرد که چه خوب و چه زود متوجه این مسئله شده و بنده را هی به راه راست هدایت نُمود...

- ۲۱ روز روزهء ریکی ام رو گرفتم دیشب تموم شد.الان توانایی دارم رو میخ بخوابم، مار از سبد بیرون کنم،آدما رو سوسک کنم، رو هوا راه برم، قطار هم نگه دارم... چون "خواستن توانستن است" و فقط چون نمیخوام این کارا رو نمیکنم،فقط همین!

ولی بی شوخی تجربه جالبیه اگه حال و حوصله متافیزیک و این چیزا رو داری، تجربه اش کن.

- شوهر همشیره از قشم یه شکلاتهایی آورده لامصب سوخت موشک...منم چون کاملا حواسم به پوستم هست و خیلی به خودم اهمیت میدم فقط از روی رژیم مصرف میکنم: ۱ساعت بعد از صبحانه به عنوان نیم چاشت صبح...نیم ساعت بعد از ناهار به عنوان کمک برای هضم غذا... ساعت ۴ به عنوان عصرانه قبل از کلاس...ساعت ۷ به عنوان عصرانه بعد از کلاس و فقط یک عدد هم قبل از خواب برای دیدن خوابهای شیرین.

 

- دیشب فیلم نیما یوشیج رو دیدی؟پوووووووووووف.........................چرا واقعا چرا......!

 

- طی پاتکهای اخیر دادگـاهم حسابی قاطی بودم، طی یه عملیات خود جوش سازنده رفتم یه مشاوره پیدا کردم اِندِ روان شناس...شنبه شب وقت گرفتم،امید است گشایشی باشد اندرون این مخ به .......رفته!