یکی دیگه از خواص اینکه آدم پول نداشته باشه این میتونه باشه که وقتی اکانـت اینترنت تموم میشه توان خریداری مجدد رو نداری، در نتیجه انسان باید روی بیارد به این اکانـت های قبـضی... و این میشود که هر جا میزنی این جناب سِپَـر سـپَنتا ظاهر میشود و با یه شست نازنین نگاهـبان حضورتان میباشد و این چونین است که بنده به هیچ گونه سایت خبری دسترسی ندارم و به قول آقای معلم مهربان عینکی ام !!! no news good news و در نتیجه زیاد سر اینتـرنت نمیام و همش جلو تلویزیون میخزم و این کانالها رو هی میرم بالا هی میام پایین و خلاصه برای خودم خجسته ام...
توی این گشت گذارها امشب نصفی از فیلم الماس خون رو دیدم ... و اینچونین عشقم به دیکاپریو افزونتر گشت... عجب این موجود خوب بازی کرد این تو ، موضوعش هم خوب بود ...کلی همزاد پنداری کردم با اون تیکه اش که طرف تو مملکت خودش چه جهنمی بود و به هیچ وجه احساس امنیت نمیکرد و با چند ساعت پرواز به جایی رسید که همه چیز آروم بود...یاد پارسال تابستون افتادم که رفتیم بلاد غربت به جهت لهو لعب...دقیقا تو اوج دادگاههای من بود و ناخودآگاه فکر میکردم هیچ جایی نیست که آروم باشه و همه بدبختند بسان بنده...ولی ۳ساعت بعد جایی بودیم که آدمهاش لااقل به ظاهر شاد بودند یه بهشت کوچیک سه ساعت اونور تر بود (جایی که داداشی بهش میگه زندان انفرادی با امکانات ویژه!!!) ((واقعا من این موجودات مذکر رو درک نمیکنم. جا به اون خوبی!
))
امروز شونصدتا عکس رو باید تحویل میدادم دهن چشمم(این یه عضو جدیده!) حسابی صاف گردید، ولی خوب طرف راضی بود و من به شادی وی شاد گردیدم...هدف ما جلب رضایت شماست!![]()
دیروز جواب امتحان زبانم رو گرفتم. پوووووووووووف...... گندی که زدم به کنار، آقای معلم مهربان عینکی فکر کرد من از رو بغل دستیم نوشتم این دیگه یعنی سوزش دو چندان!!!و اینچونین شد که به رگ غیرتم بر خورد نافـــُرم، نامَردم اگه پایان ترم نمره خوب نگیرم، حالا ببین!