ـ امروز تمام بعد از ظهر تنها بودم... هیچ کاری نداشتم،سر غروب شروع کردم حلوا درست کردن از رو رزا منتظمی. آی احساس کدبانویی بهم دست داد که نگو، همش رو ریختم تو یه کاسه با یه لیوان بزرگ چایی اوردم دم کامپیوتر و هر از چندی با انگشت یه تیکش رو می بلعم و از زندگی لذت میبرم!

ـ این چند روزه حسابی قاطی بودم ...پس لرزه هام داداشی و حمـید رو گرفت حسابی...بیچاره ها کلی وقت گذاشتن رو مخم، تا تبدیل به اینی شدم که الان می خونی!

 

ـ شماره عینکم رفته بالا این چند روزه هم آبغوره گیریه بنده حسابی فعال بود برای همین چشمام زود درد میگیره و زیاد نمیتونم وب چرخی کنم...ببخش نمیام بخونمت...

ـ راستی ، نمایشگاهی چیزی سراغ نداری یه کم فعالیت فرهنگی کنم؟!