اتفاقی نیافتاده نترسید،زندگی در جریان است،"عـدالـت" پا بر جاست...
وجدانتان را عذاب ندهید خوب او هم قـاتـل بود...
مـادری را کُـشت، "عدالـت" هم او را...
و شما خود را ناراحت نکنید زندگی همچنان زیـباست...
فرزندانِ مادر به خود ببالید که ۵سال ذره ذره انسانی را مضمحل کردید و آسوده نگشتید از آن سیاهی... سر آسوده گذارید بر بالین، که بر "حـق" خود رسیدید... که "حـق" نیز به شما خواهد رسید...
پس کجاست آن لذت عفو،کجاست بزرگی شفاعت...
تلخم بسیار تلخ...از مزه کردن بی عـدالتـی... از طعم زنگ جهل... از بلعیدن سیاهی زندگی...تلخم بسیار تلخ...
باور کن زندگی دیگر زیبا نیست وقتی که ما حـق خود در ریختن خونی ببینیم...
باور کن زندگی با مایی این چونین، دیگر زیبا نخواهد بود...
و شما به خود ببالید...