سال پر سفری بود برام دو بار شمال دو بار اصفهان سفر به شیراز،زنجان،قزوین و بارها سفر یک روزه به تکه کوچکی از بهشت تو جاده چالوس و از نیمه سال هم که مهاجرت به بلاد کبیره بریتانیا...
یه تکه هایی بود که اون موقع تحمل دیدنشون رو هم نداشتم مثل تمام مدتی که تو دادگاه برای شکایت بالا پایین میرفتم و پاتوقم شده بود کـانون وکلا و دفاتر مشاوره حـقوقی یا اون زمانی که تست هپاتیتم مثبت در اومد...
همه تیکه های زشت باعث شدن دیگه نخوام خـونه رو تحمل کنم و بیام یه ور دیگه دنیا.نمیدونم بهش میگن تقدیر یا چیز دیگه ولی هر چی که هست خیلی خیلی عجیبه و فیلمنامه اش جوریه که یه سکانس جلو تر رو هم نمیتونم حدس بزنم،شاید همون زمان خیلی سخت باشه ولی همینشه که باعث میشه وقتی برمیگردم عقب رو نگاه میکنم برام فوق العاده باشه که چه چیزهایی رو تونستم رد کنم،همه اون سختیها کوچیک و کوچیکتر میشه تا میشه قد یه خاطره.و این وسط تو بودی که برنده شدی چون حتی اگه پیروز هم نشده باشی ولی قویتر شدی...یکی از دوستام میگه زندگی یه بازیِ باید قوانینش رو بلد باشی و تا میتونی بزرگ بازی کنی و سرت رو به بازی های کوچیک گرم نکنی...
برای همتون سال بسیار بسیار خوبی رو آرزو میکنم پر از بازیهای بزرگ پر از برکت![]()
![]()
هفته دیگه یه مصاحبه دارم با یه دانشگاه دو هفته دیگه هم یکی دیگه...فکرش کن هزینه یه سفر ۳ساعته با قطار میشه ۱۸۰ تومن خودمون حدودا...مُسطرس(مضطرب+استرس) میباشم اندکی،باید خودم رو واسه مصاحبه حاضر کنم و نیز برای امتحان ایلتس و نیز هی فرم تکمیل کنم برای این دانشگاهها، این کاغذ بازیهای اینجا هم عالمی داره واسه خودش...
وسط این هیری ویری دارم با پشتکاری عجیب سریال anne of green gable رو دانلود میکنم!!!
.jpg)
دومین دانشگاهی هم که اقدام کرده بودم رَدَم کرد...
سه تا دیگه هنوز مونده...
(لیاقت ندارن من فرهیخته برم تو دانشگاهشون!!!)
خدایا همون که خیر پیش بیار برام...
گفته بودم آی دی فسیلم رو راه انداختم دوباره...دیشب گفتم بزار باهاش آن لاین شم ببینم کی میاد رو خطم(این مرض در اثر بیکاری روز تعطیل و اینترنت مجانی ایجاد شده و واگیر نمیباشد!) ...عدل زد یه شازده ای که ۳سال پیش به مدت دو ماه میشناختمش اومد رو خط...آخر اتوبوس جهانگردی بود...جزء اون دسته آشنایی های که تا هر موقع یادش بیافتم میگم عجب گـُهی خوردم!خلاصه به سبب همون مرضی که در بالا ذکر شد بنده ۲ ساعت و خورده ای با ایشان چتیدم و کلا یه کار کردم به اعصاب خودم...خداوند روح مـلا نصـرالدین را غریق رحمت بنماید که بیکار میشد یه سوزن به فلانش میزد میگفت آخ...حکایت وضع و حال بنده است...
میبینی چه زمان زود میگذره!!!!![]()