تبليغاتX
...من مینویسم پس هستم
 

 

روحم درد میکنه...

 

کاش یه مُسکن بود.....

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 توسط من |

ـ و در تواریخ خواهند نِبــِشت که در یوم بیست و چهارم برج اسد ،سنهء یکهزار و سیصدو هشتاد و هفت خورشیدی به این بندهء حقیر، یک فقره مجوز تحصیلات عالیه در بلاد خارجه داده شد...باشد که ایزد متعال یاری کند و برگه اذن ورود به مملـکت خـارجه، از طرف دولـت فخیمهء کبیرهء بریتانـیا عنایت شود!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 توسط من |

ـ تا اطلاع ثانوی کاربرد اینجا برام این شده که بیام ببینم کدوم یکی از دوستهام آپ کرده و بخونمشون،و شاید برای دقیقه ای بتونم از زندگی خودم خارج شم...(پس لطفا بنویسید!)

ـ کلا همه چیز امن و امانه، این رو از زندگی دارم یاد میگیرم که برای امن و امان بودن زندگی هیچ استانداردی نزارم.تا زمانی که نفسی فرو میرود و بر می آید و ممد حیات است و مفرح ذات، باید فکر کرد که همه چیز امن و امانه...(ولی تو، در هر حال برام دعا کن لطفا)

ـ کشف جدید بنده در دوران غیـبت صـغری،کشف دوستان جدیدی بود به نام سرترالین و کلونازپام و همچنین دوست گران قیمتی که با بیمه هم لامصـب را نمیدهند به نام  seroxal 20 عزیز و دوست داشتنی...

ـ طبق اون قانونی که استاد قمیشی فرمودند که ماهممون بازیگریم و از این قضایا...انسان در طول زندگیش نقشهای مختلفی رو می پذیره بعضی ها رو بالاجبار برخی رو بالانتخاب! از نقش بچه مدرسه ای گرفته که اجباریه و یا اینکه نا خواسته ببینی نقش مادری رو گرفتی. بعضیهاش دوست داشتنیه و دوست داری توشون بازی کنی و بعضیها رو ناخواسته می افتی توش ...الان تو یه چیزی مطمئنم که، گه ترین نقش یه زن، میتونه نقش معشوقه بودن باشه. این از اون نقشهایی که هر وقتی از توش اومدی بیرون باید به خودت افتخار کنی.

تا بعد ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 توسط من |